تبليغاتX
روزکاری

روزکاری

عمومی

کاروان از ه.الف.سایه

 کاروان
--------------------------
ديراست گاليا
در گوش من فسانه دلدادگي مخوان
ديگر ز من ترانه شوريدگي مخواه
دير است گاليا! به ره افتاد كاروان
عشق من و تو ؟ آه
اين هم حكايتي است
اما درين زمانه كه درمانده هر كسي
از بهر نان شب
ديگر براي عشق و حكايت مجال نيست
شاد و شكفته در شب جشن تولدت
تو بيست شمع خواهي افروخت تابناك
امشب هزار دختر هم سال تو ولي
خوابيده اند گرسنه و لخت روي خاك
زيباست رقص و ناز سرانگشتهاي تو
بر پرده هاي ساز
اما هزار دختر بافنده اين زمان
با چرك وخون زخم سرانگشت هاي شان
جان مي كنند در قفس تنگ كارگاه
از بهر دستمزد حقيري كه بيش از آن
پرتاب مي كني تو به دامان يك گدا
وين فرش هفت رنگ كه پامال رقص توست
از خون و زندگاني اسنان گرفته رنگ
در تار و پود هر خط و خالش هزار رنج
در آب و رنگ هر گل و برگش هزار ننگ
اينجا به خاك خفته هزار آرزوي پاك
اينجا به باد رفته هزار آتش جوان
دست هزار كودك شيرين بي گناه
چشم هزار دختر بيمار ناتوان
دير است گاليا
هنگام بوسه و غزل عاشقانه نيست
هرچيز رنگ آتش و خون دارد اين زمان
هنگامه رهايي لبها ودست هاست
عصيان زندگي ست
در روي من مخند
شيريني نگاه تو بر من حرام باد
بر من حرام باد ازين پس شراب و عشق
بر من حرام باد تپش هاي قلب شاد
ياران من به بند
در دخمه هاي تيره و نمناك باغشاه
در عزلت تب آور تبعيدگاه خارك
در هر كنار و گوشه اين دوزخ سياه
زود است گاليا
در گوش من فسانه دلداگي مخوان
اكنون ز من ترانه شوريدگي مخواه
زود است گاليا ! نرسيده ست كاروان
روزي كه بازوان بلورين صبحدم
برداشت تيغ و پرده تاريك شب شكافت
روزي كه آفتاب
از هرچه دريچه تافت
روزي كه گونه و لب ياران هم نبرد
رنگ نشاط و خنده گم گشته بازيافت
من نيز باز خواهم گرديد آن زمان
سوي ترانهها و غزلها و بوسه ها
سوي بهارهاي دل انگيز گل فشان
سوي تو
عشق من

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 17:48  توسط محمد  | 

ادامه

حالا مفهوم استنتاجی و انتزاعی رو با هم مرور کنیم :

استنتاج رو همه می دونیم یعنی از یه حکم کلی نتیجه ای بگیریم مثلا (تمام جانداران می میرند پس درخت می میرد )

این یک برداشت استنتاجی است

حال در مورد انتزاعی این را می توان گفت که مثلا ما چند مورد را مورد توجه قرار می دهیم و با تفاوت های انها آشنا می شویم ولی یه تشابه در مورد انها وجود دارد مانند انسانها حال همان تشابه را به همه ی ادم ها تعمیم می دهیم واین یه انتزاع از چند مورد می باشد

حالا رابطه ی فلسفه با دیگر علوم دیگر  نیز رابطه ای انتزاعی است نه استنتاجی

یه مثال آشنا اینه که:

مثلا ما در ریاضی در مورد نقطه و خط و دایره صحبت می کنیم و رابطه های ریاضی آنها را مثل مساحت دایره و......را مورد بررسی قرار می دهیم ولی فلسفه وجود انها راو.......

در آینده در مورد فلسفه و خلا قیت صحبت می کنیم

موفق باشید

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 14:42  توسط محمد  | 

فلسفه

در مورد فلسفه

فلسفه در حیطه ی وجود اکثرا بحث می کنه

مثلا ما چند نوع وجود داریم :عربی بخوانید

موجودون به الشرط و موجودون به شرط لاو موجودون لا به الشرط و.....

که در واقع وجود پایه این علمه

حالا اهمیت این علم و رابطه اش با علومه دیگه چیه؟

نمیدونم در مورد روابط استنتاجی . انتزاعی چیزی می دونید؟

الان صدای مسول سایت در می یاد بعدا بیشتر توضیح می دم.

موفق باشید

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آبان 1384ساعت 17:54  توسط محمد  | 

جامه ها

یه روز زیبایی و زشتی در کنار رودخانه ای به هم رسیدن و تصمیم گرفتند با هم شنا کنند وجامه هایشان را کنار رودخانه گذاشتن ولی زشتی زودتر به ساحل امد و لبتس های زیبایی را پوشید ورفت وزیبایی به ناچار لباس زشتی را پوشید وسالیان سال است که مردم آنها را اشتباه می گیرند.

جبران خلیل جبران

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آبان 1384ساعت 17:39  توسط محمد  | 

فلسفه و ارتباط اون با علوم دیگر

فلسفه تولید چیه؟

فلسفه کار گر و کارفرما چیه؟

فلسفه آفرینش چیه ؟

علوم به فلسفه نیاز دارن یا فلسفه وابسته به علومه دیگه است؟

حدود فلسفه کجاست ؟

مفهوم فازی و فلسفه چه ربطی با  هم دارن یا اساسا ربط دارن؟

خلاقیت با فلسفه در ارتباط هست یا نه؟

و............

چی فکر می کنید ؟

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1384ساعت 16:12  توسط محمد  | 

دکتر سروش 2

کتاب تجربه نبوی رو کی خونده؟

دکتر سروش یک روشن فکر در زمینه دینه و معتقد به اینکه نبی یه مواحهه با خداوند داشته و بعد اون مواجهه رو به مردم عرضه می کنه و......

اگه کسی علاقه داره بگه بیشتر توضیح بدم؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1384ساعت 16:7  توسط محمد  |