تبليغاتX
روزکاری

روزکاری

عمومی

خوشبخت

خوشبخت آسي است آه روح آودآانه خود را همواره حفظ آرده و آن را از آلوده شدن به گناه محفوظ دارد.

مست باش و مخرو ش، گرم باش و مجوش، شكسته باش و خاموش آه سبوي درست را دست به دست برند و

شكسته را بدوش. نجات خواهي مبتلا شو، بقا طلبي از پي فنا شو.

خواجه عبدا... انصاري

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 8:53  توسط محمد  | 

کنجینه

در حوالي بساط شيطان

ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن آرده بود؛ فريب م يفروخت. مردم دورش جمع شد ه بودند، هياهو

م يآردند و هول مي زدند و بيشتر م يخواستند.

توي بساطش همه چيز بود: غرور، حرص ،دروغ و خيانت ، جاه طلبي و ... هر آس چيزي مي خريد و در ازايش چيزي م يداد.

بعض يها تك هاي از قلبشان را مي دادند و بعضي پار هاي از روحشان را. بعض يها ايمانشان را مي دادند و بعضي آزادگيشان

را.

شيطان م يخنديد و دهانش بوي گند جهنم مي داد. حالم را به هم مي زد. دلم م يخواست همه نفرتم را توي صورتش تف

آنم.

انگار ذهنم را خواند. موذيانه خنديد و گفت: من آاري با آسي ندارم، فقط گوشه اي بساطم را پهن آرد هام و آرام نجوا

م يآنم. نه قيل و قال م يآنم و نه آسي را مجبور مي آنم چيزي از من بخرد. م يبيني! آدم ها خودشان دور من جمع

شد هاند.

جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزديك تر آورد و گف ت: البته تو با اينها فرق مي آني.تو زيرآي و مومن. زيرآي و ايمان،

آدم را نجات م يدهد. اينها ساده اند و گرسنه. به جاي هر چيزي فريب مي خورند.

از شيطان بدم م يآمد. حر فهايش اما شيرين بود. گذاشتم آه حرف بزند و او هي گفت و گفت و گفت.

ساعت ها آنار بساطش نشستم تا اين آه چشمم به جعب هاي عبادت افتاد آه لا به لاي چيز هاي ديگر بود. دور از چشم

شيطان آن را برداشتم و توي جيبم گذاشتم.

با خودم گفتم: بگذار يك بار هم شده آسي، چيزي از شيطان بدزدد. بگذار يك بار هم او فريب بخورد.

به خانه آمدم و در آوچك جعبه عبادت را باز آردم. توي آن اما جز غرور چيزي نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توي

اتاق ريخت. فريب خورده بودم، فريب. دستم را روي قلبم گذاشتم، نبود! فهميدم آه آن را آنار بساط شيطان جا گذاشت هام.

تمام راه را دويدم. تمام راه لعنتش آردم. تمام راه خدا خدا آردم. م يخواستم يقه نامردش را بگيرم. عبادت دروغ ياش را

توي سرش بكوبم و قلبم را پس بگيرم. به ميدان رسيدم، شيطان اما نبود.

آن وقت نشستم و هاي هاي گريه آردم. اش كهايم آه تمام شد، بلند شدم. بلند شدم تا بي دل يام را با خود ببرم آه

صدايي شنيدم، صداي قلبم را.

و هما نجا بي اختيار به سجده افتادم و زمين را بوسيدم. به شكرانه قلبي آه پيدا شده بود

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 8:50  توسط محمد  | 

حافظ


مرحبا طاير فرخ پی فرخنده پيام خير مقدم چه خبر دوست کجا راه کدام
يا رب اين قافله را لطف ازل بدرقه باد که از او خصم به دام آمد و معشوقه به کام
ماجرای من و معشوق مرا پايان نيست هر چه آغاز ندارد نپذيرد انجام
گل ز حد برد تنعم نفسی رخ بنما سرو می‌نازد و خوش نيست خدا را بخرام
زلف دلدار چو زنار همی‌فرمايد برو ای شيخ که شد بر تن ما خرقه حرام
مرغ روحم که همی‌زد ز سر سدره صفير عاقبت دانه خال تو فکندش در دام
چشم بيمار مرا خواب نه درخور باشد من له يقتل داء دنف کيف ينام
تو ترحم نکنی بر من مخلص گفتم ذاک دعوای و ها انت و تلک الايام
حافظ ار ميل به ابروی تو دارد شايد جای در گوشه محراب کنند اهل کلام

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 8:11  توسط محمد  | 

جدید

معجزه قرآن، دانشمند آمريكايي را مسلمان كرد

معجزه خداوند در قرآن كريم باعث شد كه يك دانشمند مشهور آمريكايي به دين اسلام روي آورد.

 

به گزارش آريا، تيمي از دانشمندان آمريكايي دريافتند كه برخي از گياهان استوايي فركانس هايي مافوق صوت از خود صادر مي كنند كه به وسيله دستگاه هاي پيشرفته علمي ثبت شده است.

دانشمنداني كه حدود سه سال به تحقيق ومطالعه اين وضعيت حيرت آور پرداختند، دريافتند كه اين پالس هاي مافوق صوت به الكتريسته نوري تبديل شده و بيش از صدمرتبه در ثانيه تكرار مي شوند.

يك تيم آمريكايي اين آزمايش را در برابر يك گروه علمي در انگليس انجام دادند كه در بين اين گروه، يك دانشمند مسلمان هندي الاصل نيز قرار داشت. بعد از 5 روز آزمايش، گروه انگليسي از اين مساله بسيار شگفت زده شدند ولي دانشمند مسلمان انگليسي گفت: مامسلمانان اين مساله را در 1400 سال پيش تفسير كرده ايم. دانشمندان از اين سخن وي بسيار حيرت زده شدند و اصرار كردند كه آن را برايشان شرح دهد. دانشمند مسلمان اين آيه قرآن را قرائت كرد:

تسبح له ما فی السماوات السبع و الارض و من فیهن وان من شیء الا یسبح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحهم انه کان حلیما غفورا

 «هفت آسمان و زمین و هر که در آنهاست همه به ستایش و تنزیه خدا مشغولند و موجودی نیست در عالم جز آنکه ذکرش تسبیح و ستایش اوست و لیکن شما تسبیح آنها را نمی فهمید همانا او بردبار و آمرزنده است.»سوره مبارکه اسرا آیه 44

زماني كه اسم جلاله «الله» - در بسم الله الرحمن الرحیم - بلند شد، پالس هاي مافوق صوت به الكتريسته نوري تبديل و بر روي مانيتورها ظاهر گشت.

 

پروفسور براون  مسئول اين تيم تحقيقاتي با اين دانشمند مسلمان براي شناخت دين اسلام به گفت و گو پرداخت و دانشمند مسلمان براي وي دين اسلام را تشريح كرده و يك جلد قرآن مجيد به همراه تفسير آن به زبان انگليسي را به وي اعطا كرد. براون شهادتين را گفت و مسلمان شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 9:5  توسط محمد  | 

سخنان حکیمانه

 


هنگامی که در سکوت شب گوش فرا دهی خواهی شنید که کوهها و دریاها و جنگلها با خود کم بینی و هراس خاصی نیایش می کنند . جبران خلیل جبران


جمع مال ، تحصیل کامیابی ، کسب دانش و شهرت ، هیچکدام با تندرستی برابری نمی کند . برای حفظ تندرستی باید از هر چیز که برای تندرستی مضر است پرهیز کرد . مخصوصاً از شهوت روانی . شوپنهاور


اکنون به شما مي گويم که مرا گم کنيد وخود را بيابيد.وتنها آن گاه که همگان مرا انکار کرديد،  نزد شما  باز خواهم آمد . فردریش نیچه


میهمانی های فراوان  از ارزش آدمی می کاهد ، مگر دیدار پدر و مادر . اُرد بزرگ


 آنانکه گذشته را به خاطر نمی آورند محکوم به تکرار آنند . سانتایانا


 بزرگی و تنها ، و آبی و در اوج . آسمانی انگار . آندرومدا

 
در هنگام توانایی اگر بستانکاری دیگران را ندهی ، بویژه هنگامی که او درمانده باشد ، فر و جایگاه خویش را برای همیشه از دست می دهی . اُرد بزرگ


ایمان و باور ما در ابتدای هر مسئولیت دشواری تنها عاملی است که موفقیت نهایی مان را تضمین می کند.
وقتی انتظار بهترین پیشامد را دارید نیروی مغناطیسی از مغزتان خارج می شود که بهترین ها را جذب می کند .
اگر انتظار بدترینها را داشته باشید از مغز قدرت دافعه ا ی رها می کنید که سبب می شود بهترینها از شما بگریزد حیرت انگیز است . ویلیام جییمز


 آن که در طلب کمال است باید خرد ور و با دانش باشد . بزرگمهر


تولد و مرگ اجتناب ناپذيرند ،  فاصله اين دو را زندگي كنيم . سانتا بان


و کدامین ثروت است که محفوظ بدارید تا ابد؟
آنچه امروز شما راست ، یک روز به دیگری سپرده شود.
پس امروز به دست خویش عطا کنید ، باشد که شهد گوارای سخاوت ، نصیب شما گردد ، نه مرده ریگی وارثانتان. جبران خلیل جبران


خویشتن و مردم را هنگامی می شناسی ، که تنها شوی . اُرد بزرگ


از ابرانسان است كه انسان هاي برتر دلگرمی و شجاعت مي گیرند  . فردریش نیچه


غذايي را بخور كه مي پسندي ,لباسي را پبوش كه مردم مي پسندند. اديبان


 اول اندیشه، وانگهی گفتار . لائوسته


اولین درسی که والدین باید به فرزندان خود بیاموزند، صداقت است. شوپنهاور


 اگر سخن چون نقره است، خاموشی چون زر پربهاست. لقمان


در پشت هیچ در بسته ای ننشینید  تا روزی باز شود . راه کار دیگری جستجو کنید  و اگر نیافتید همان در را بشکنید . اُرد بزرگ


+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 10:51  توسط محمد  | 

زندگی

زندگی یعنی امید و عشق

و ندانستن

شست باران بهاران هر چه هر جا بود
یک شب پک اهورایی
بود و پیدا بود
بر بلندی همگنان خاموش
گرد هم بودند
لیک پنداری
هر کسی با خویش تنها بود
ماه می تابید و شب آرام و زیبا بود
جمله آفاق جهان پیدا
 اختران روشنتر از هر شب
 تا اقاصی ژرفنای آسمان پیدا
جاودانی بیکران تا بیکرانه ی جاودان پیدا
اینک این پرسنده می پرسد
 پرسنده : من شنیدستم
 تا جهان باقی ست مرزی هست
بین دانستن
و ندانستن
تو بگو ، مزدک !‌ چه می دانی ؟
آنسوی این مرز ناپیدا
 چیست ؟
 وانکه زانسو چند و چون دانسته باشد کیست ؟
مزدک : من جز اینجایی که می بینم نمی دانم
پرسنده : یا جز اینجایی که می دانی نمی بینی
مزدک : من نمی دانم چه آنجه یا کجا آنجاست
بودا : از همین دانستن و دیدن
یا ندانستن سخن می رفت
زرتشت : آه ، مزدک ! کاش می دیدی
شهر بند رازها آنجاست
اهرمن آنجا ، اهورا نیز
بودا : پهندشت نیروانا نیز
پرسنده : پس خدا آنجاست ؟
 هان ؟
شاید خدا آنجاست
بین دانستن
و ندانستن
تا جهان باقی ست مرزی هست
همچنان بوده ست
تا جهان بوده ست

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 11:35  توسط محمد  |