این چه جهانیست که نوشیدن می نارواست
این چه بهشتیست در آن خوردن گندم خطاست
آی رفیق این ره انصاف نیست این جفاست
راست بگو راست بگو راست
فردوس برینت کجاست
راستی آنجا هم هر کس و ناکس خداست ؟
راست بگو راست بگو راست
فردوس برینت کجاست
بر همه گویند که هشیار باش
بر در فردوس نشیند کسی
تا که به درگاه قیامت رسی
از تو بپرسند که در راه عشق
پیرو زرتشت بدی یا مسیح
دوزخ ما چشم به راه شماست
راست بگو راست بگو راست آنجا نیز
باز همین ماجراست
راست بگو راست بگو راست
فردوس برینت کجاست
این همه تکرار مکن ای همای
کفر مگو شکوه مکن بر خدای
پای از این در که نهادی برون
در غل و زنجیر برندت بهشت
بهشت همان نا کجاست
وای به حالت همای وای به حالت
این سر سنگین تو از تن جداست
نه نه نه نه توبه کنم باز حق با شماست
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 22:1  توسط رضا
|
خیلی وقتا از خودم می پرسم که زندگی چیه؟ جوابای زیادی پیدا می کنم که بعد از مدتی می بینم که اشتباه کردم.
تا حالا خیلی به این موضوع فکر کردم.
به قول شاعر:
عشق را عاشق شناسد زندگی را من
من که دائم دیده ام پائین و بالایش
که تفو بر صورتش لعنت به معنایش
صبح تا شب . شب تا صبح. دائم باید باهاش جنگید. این چه دشمن سمجیه که هر چی شکستش می دی بازم دست از سرت بر نمی داره؟ این چه وضعشه؟ این چه مسخره بازیه؟
یکی به من بگه این چه وضعشه.
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 18:56  توسط رضا
|
قاصدک ها همه پژمرده شدند
خسته و دلزده از هر پرواز
سرد و افسرده شدند
قاصدک ها همه تک تک مردند
قاصدک ها همه آزرده شدند
قاصدک ها همگی افسردند
و کسی از پس این مرگ حجیم
نه سرودی خواند
نه سرشکی راند
و نه حتی به خیالش گذری کرد نسیم
دگر هرگز گذری هیچ نکرد
و ندایی گذرا هیچ نماند
جز خیال زر و سیم
نه دگر پروازی
نه سرودی . سازی
همه جا ریشه دواند وحشت و بیم
قاصدک ها .... آه ...
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 21:59  توسط رضا
|
آنچه آموخته ام:
آموخته ام كه: مهمترین خواسته هر فرد ، دستي است براي گرفتن دست او و قلبي براي فهميد نش. آموخته ام که:مهم بودن خوب است، ولي خوب خوب بودن از آن مهمتر. آموخته ام که: گاهي مهر بان بودن ، بسيار مهمتر از درست بودن است آموخته ام که: تنها اتفا قا ت كوچك زندگي است كه زندگي را تماشايي مي كند.
آموخته ام كه: چشم پوشي از حقايق آنها را تغيير نمي دهد. آموخته ام كه: اگر در ابتدا موفق نشدم با شيوه اي جديدتر دوباره بكو شم. آموخته ام كه: موفقيت يك تعريف دارد:(باور داشتن موفقيت. )
آموخته ام كه : تنها كسي كه مرا شاد مي كند، كه مي گويد تو مرا شاد كردي . آموخته ام كه: زندگي مثل طاقه پارچه است، هر چه به انتهاي ان نزديكتر مي شوي سريعتر مي گذرد. آموخته ام كه:هر چه زمان كمتري داشته باشيم ، كارهاي بيشتري انجام ميدهيم . آموخته ام كه:هميشه براي كسي كه به هيچ عنوان قادر به كمكش نيستم دعا كنم . آموخته ام كه: زندگي جدي است ولي ما نياز به دوستي داريم كه لحظه اي با او از جدي بودن دور باشيم . آموخته ام كه: لبخند ارزانترين راهي است كه مي توان با ان نگاه را وسعت بخشيد .
آموخته ام كه: باد با چراغ خاموش كاري ندارد . آموخته ام كه: به چيزي كه دل ندارد نبايد دل بست . آموخته ام که : هميشه کسي هست که به ما احتياج دارد. آموخته ام که : هيچ وقت قضاوت نکنم . آموخته ام که : انسانهاي بزرگ هم اشتباه ميکنند. آموخته ام که : به انسانها مانند سکوي پرتاب نگاه نکنم . آموخته ام که : هرگاه ترسيده ام ، شکست خورده ام .
آموخته ام که : هرگز غرور انسانها را نشکنم . آموخته ام كه: خداوند متعال همه چيز را در يك روز نيافريد پس چطورمي شود كه من همه چيز را در يك روز بدست اورم و آموخته ام که : زمان زيادي نياز است تا من به شخصي بدل شوم که آرزويش را دارم.
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 8:35  توسط محمد
|
چقدر خوبه که آدم هيچ
وقت ،هيچ چيز را بي جواب نگذاره
جواب نگاه مهربان را با لبخند
جواب دورنگي را با خلوص
جواب مسئوليت را با وجدان
جواب بي ادب را با سكوت
جواب خشم را با صبوري
جواب پشتكار را با تشويق
جواب كينه را با گذشت
جواب گناه را با بخشش
جواب دلمرده را با اميد
جواب منتظر را با نويد
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 22:11  توسط رضا
|