تبليغاتX
روزکاری

روزکاری

عمومی

رفتار

در یك قفس پنج میمون قرار دهید.داخل قفس نردبانی قرار داده و روی آن چند عدد موز بگذارید.بعد از مدتی، یكی از میمونها از نردبان بالا می‌رود تا موز را بردارد.زمانی كه میمون به موز نزدیك شد بر روی تمام میمونها آب سرد بپاشید.بعد از مدتی، یكی دیگر از میمونها تلاش می‌كند كه موز را بردارد. باز هم بر روی تمام میمونها آب سرد بپاشید.این كار را چند بار تكرار كنید.خیلی زود خواهید دید وقتی یك میمون به سراغ موز می‌رود دیگر میمونها سعی می‌كنند جلوی آن را بگیرند. دیگر آب سرد نپاشید.یكی از میمونها را با یك میمون جدید جایگزین كنید.میمون جدید موز را می‌بیند و به سمت موز می‌رود.دیگر میمونها به آن میمون حمله می‌كنند و آن را كتك می‌زنند.بعد از چند تلاش دیگر برای رسیدن به موز و كتك خوردن از سوی دیگر میمونها، میمون تازه وارد متوجه می‌شود كه نباید موز را بردارد.یكی دیگر از پنج میمون اولیه را با یك میمون جدید جایگزین كنید.میمون جدید نیز از نردبان بالا می‌رود و كتك می‌خورد. میمون تازه وارد قبلی نیز در این تنبیه شركت می‌كند.دوباره سومین میمون اولیه را با یك میمون جدید عوض كنید.میمون جدید نیز از نردبان بالا می‌رود و از بقیه میمونها كتك می‌خورد.دو تا از میمونها كه میمون تازه وارد را كتك زدند نمی‌دانند چرا به آن اجازه نمی‌دهند از نردبان بالا برود یا چرا در كتك زدن آن مشاركت می‌كنند.بعد از جابجایی میمون چهارم و پنجم با میمونهای جدید، تمام میمونهایی كه بر روی آنها آب سرد پاشیده شده بود با میمونهای جدید جایگزین شده‌اند.با این وجود، هیچ میمونی سعی نمی‌كند از نردبان بالا رود.چرا؟
زیرا تا آنجایی كه آنها می‌دانند همیشه هیمنطور بوده است.
..............................

شرح حكایت
و بدین شكل یك رفتار اجتماعی شكل می‌گیرد.

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 17:25  توسط محمد  | 

جالب

چرچيل(نخست وزير سابق بريتانيا) روزی سوار تاکسی شده بود و به دفتر BBC برای مصاحبه می‌رفت. هنگامی که به آن جا رسيد به راننده گفت آقا لطفاً نيم ساعت صبر کنيد تا من برگردم. راننده گفت: "نه آقا! من می خواهم سريعاً به خانه بروم تا سخنرانی چرچيل را از راديو گوش دهم" چرچيل از علاقه‌ی اين فرد به خودش خوشحال و ذوق‌زده شد و يک اسکناس ده پوندی به او داد. راننده با ديدن اسکناس گفت: "گور بابای چرچيل! اگر بخواهيد، تا فردا هم اين‌جا منتظر می‌مانم!"

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 8:46  توسط محمد  | 

;كاريكلماتور مرگ

مرگ مرا به همه چیز امیدوار کرده است.

-
مرگم را از چشم تولدم می بینم.

-
بر مزار موجودی که به مرگ غیر طبیعی مرده بود،دسته گل کاغذی نهادم.

-
خدا سایه مرگ را از زندگی ام کم نکند.

-
مرگ در قبر پایکوبی می کرد.

-
انسان در طول زندگی اش شانس مردن دارد.

-
چون حوصله خودکشی ندارم، زندگی می کنم.

-
برای مردن باید یک عمر صبر کرد.

-
به مرگ بیشتر از زندگی مدیونم.

-
روی پل صراط پوست موز می اندازم.

-
تا از عزراییل دستمزد نگیرم خودکشی نمی کنم.

-
حاضرم مرگم را بین دوستانم سرشکن کنم.

-
روحم هنگام صعود به آسمان جیب جسمم را زد.

-
سنگ قبرم به چاپ دهم رسیده است.

-
با هفت تیر متصدی آسانسور را مجبور کردم به آسمان هفتم برود.

-
به اندازه ای به مرگ امیدوارم که هرگز دست به خودکشی نمی زنم.

-
مرگ فرصت نداد بقیه آرزوهایم بر باد رود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 11:34  توسط محمد  | 

توپولف

من هلاک تو و خاک زیر پاتم، توپولف!

من زمین خورده‌ی جعبه ی سیاتم،توپولف!

کشته‌ی تیپ زدن و قـدّ و بالاتم، توپولف!

مرده‌ی ریپ زدن و ناز و اداتم، توپولف!

قربـون اون نوسانــات صداتم، توپولف!

یه کلوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!

من هواپیما ندیدم اینجوری ناز و ملــوس

می‌پری پر می زنی روی هوا عین خروس!

بذار ایرباس واست عشوه بیاد- دراز لوس-

بدگِلا چش ندارن ببیننت، خوشگل روس!

قربون چشات برم، محــو نیگاتم ، توپولف

یه کلوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!

مـــا رو می‌بری نقـــاط دیدنی وقت فرود

گاهی وقتا سر کـــــوه و گاهی وقتا ته رود

می فرستن همه تا سه روز به روحمون درود

می خونه مجری سیما واسمون شعر و سرود

چرا ماتم می گیرن ، مبهوت و ماتم توپولف!

یه کلــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!

 □

وقتی عشقت می‌کشه گاهی با کلّه می شینی

به جـــــای باند فرود، توی محلّه می شینی

یا می‌ری تــــوی ده و رو سر گلّه می شینی

زودی مشهور می‌شی، رو جلد مجلّه می شینی

پی گیرعکســــــا و تیتر  خبراتم توپولف!

یه کلــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!

می خوام از خدا که یک لحظه نشم از  تو  جدا

چونکه وقتی باهاتم  هی می کنم یـــــاد خدا

بدون نذر و نیـــاز بــــــا تو پریدن ، ابدا!

می کنم بعد فرود  تمــــوم نذرامـــــو ادا

واســه جنّت بلیتت گشتــــه براتم، توپولف!

یه کلـــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!

 □

تو که هی  رفیقــــای ایرونیتو یاد می کنی

کی میگه تــــو انبارای روسیه باد می کنی؟

ما رو پیک نیک می بری، سقوط آزاد می کنی

خدا شــــادت بکنه ، روحمونو شاد میکنی

بری تا اون سر اون دونیا(!) باهاتم، توپولف!

یه کلــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!
+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 8:22  توسط محمد  | 

شادباش

مهدی خان وخانم آزاده

به هم رسیدن ۲ تا کف تر صدای زیادی ایجاد کرده ما هم تبریک می گیم

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 12:49  توسط محمد  | 

سخنان کوتاه اما عمیق و پر معنی

باد می وزد …
میتوانی در مقابلش هم دیوار بسازی ، هم آسیاب بادی
تصمیم با تو است . . .
 
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 
زیباترین حکمت دوستی ، به یاد هم بودن است ، نه در کنار هم بودن . . .
 
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 
دوست داشتن بهترین شکل مالکیت
و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن است . . .
 
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 
خوب گوش کردن را یاد بگیریم…
گاه فرصتها بسیار آهسته در میزنند . . .
 
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 
اگر یک روز هیچ مشکلی سر راهم نبود ، میفهمم که راه را اشتباه رفته ام . . .
 
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 
وقتی از شادی به هوا میپری ، مواظب باش کسی زمین رو از زیر پاهات نکشه . . .
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 14:25  توسط محمد  | 

مهندس

گرفتم بعد عمري مدرکي چند 
 !و اينجانب شدم حالا مهندس
 ندانستم که ريزد از چپ و راست
 ! ز پايين و از آن بالا مهندس 
 : غضنفر گاري اش را هول نميداد 
 !د ِ يالا هول بده يالا   مهندس
  تقي هم چونه ميزد کنج بازار 
 !نمي ارزه واسم والا مهندس 
  
 ***
 :به مرد قهوه چي ميگفت اصغر 
 !دو تا چايي قند پهلو مهندس 
  شنيدم کودکي ميگفت در ده 
 !به مردي با چپق خالو مهندس
  ز جنب دکه اي بگذشت مردي 
 !صدا آمد " آب آلبالو مهندس "
 خلاصه ميخورد خون جماعت
 ! هميشه بدتر از زالو مهندس 
  
 ***
 شنيدم با تشر ميگفت معمار 
 !به آن وردست حمالش مهندس 
 همين مانده که از فردا بگويند 
 !به گوساله و امثالش مهندس  
 يهو ياد سکينه کردم اي داد
 ! فداي آن لب و خالش مهندس 
 شنيدم که عمل کرده دماغش
  خبر داري از احوالش مهندس؟ !
  
 ***
 شنيدم بعد تنظيمات بيني 
 ! بهش ميگن همه خانوم مهندس  
 شنيدم بچه زاييده دوباره 
 بگو هشتا کمه خانوم مهندس!؟ 
 ...
 !سرت رو درد آوردم من مهندس
 ! سخن از هر دري اومد مهندس 
 يکي سيگار ميخواد اون سمت دکه 
 !برو که مشتري اومد مهندس

مهندس شنوایی

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 14:21  توسط محمد  | 

روز مهندس مبارک

براي يك مهندس  بن بستي وجود ندارد.
چرا که آنان بر اين باورند که:

يا راهي خواهم يافت يا راهي خواهم ساخت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 12:47  توسط محمد  | 

مرد بالن‌سوار و مرد روي زمين

مرد بالن‌سوار و مرد روي زمين
مردي در يك بالن در حال پرواز كردن بود كه متوجه شد گم شده است. در حالي كه ارتفاع بالن را كم مي‌كرد، مردي را ديد.

مرد بالن‌سوار فرياد زد: "ببخشيد، مي‌توانيد به من كمك كنيد. من به دوستم قول دادم كه نيم ساعت پيش او را ملاقات كنم، اما حالا نمي‌دانم كجا هستم."

مرد روي زمين پاسخ داد: "بله. شما در يك بالن در ارتفاع حدود 10 متر از سطح زمين معلق هستيد. شما از شمال بين 40 و 42 درجه عرض جغرافيايي و از غرب بين 58 و 60 درجه طول جغرافيايي قرار داريد."

مرد بالن‌سوار پاسخ داد: "شما بايد مهندس باشيد."

مرد روي زمين گفت: "بله. از كجا فهميدي؟"

مرد بالن‌سوار گفت: "خوب، همه چيزهايي كه گفتي از نظر فني درست است، اما من نمي‌دانم با اطلاعاتي كه دادي چكار كنم و در حقيقت هنوز گمشده هستم."

مرد روي زمين پاسخ داد: "شما بايد مدير باشيد."

مرد بالن‌سوار گفت: "بله من مدير هستم، اما از كجا فهميدي؟"

مرد روي زمين گفت: "خوب، شما نمي‌داني كجا هستي و نمي‌داني كجا مي‌روي. شما قولي داده‌اي اما نمي‌داني آن را چگونه عملي كني و انتظار داري من مشكلت را حل كنم. واقعيت اين است كه شما دقيقاً در همان موقعيت پيش از برخوردمان قرار داري اگر چه ممكن است در بيان آن مقداري خطا داشته باشم."

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 11:6  توسط محمد  | 

آنچه آموخته ام

آنچه آموخته ام:
 
آموخته ام كه: مهمترین خواسته هر فرد ، دستي است براي گرفتن دست او و قلبي براي فهميد نش. آموخته ام که:مهم بودن خوب است، ولي خوب خوب بودن از آن مهمتر. آموخته ام که: گاهي مهر بان بودن ، بسيار مهمتر از درست بودن است آموخته ام که: تنها اتفا قا ت كوچك زندگي است كه زندگي را تماشايي مي كند.
 
 آموخته ام كه: چشم پوشي از حقايق آنها را تغيير نمي دهد. آموخته ام كه: اگر در ابتدا موفق نشدم با شيوه اي جديدتر دوباره بكو شم. آموخته ام كه: موفقيت يك تعريف دارد:(باور داشتن موفقيت. )
آموخته ام كه : تنها كسي كه مرا شاد مي كند، كه مي گويد تو مرا شاد كردي . آموخته ام كه: زندگي مثل طاقه پارچه است، هر چه به انتهاي ان نزديكتر مي شوي سريعتر مي گذرد. آموخته ام كه:هر چه زمان كمتري داشته باشيم ، كارهاي بيشتري انجام ميدهيم . آموخته ام كه:هميشه براي كسي كه به هيچ عنوان قادر به كمكش نيستم دعا كنم . آموخته ام كه: زندگي جدي است ولي ما نياز به دوستي داريم كه لحظه اي با او از جدي بودن دور باشيم . آموخته ام كه: لبخند ارزانترين راهي است كه مي توان با ان نگاه را وسعت بخشيد .
آموخته ام كه: باد با چراغ خاموش كاري ندارد . آموخته ام كه: به چيزي كه دل ندارد نبايد دل بست . آموخته ام که : هميشه کسي هست که به ما احتياج دارد. آموخته ام که : هيچ وقت قضاوت نکنم . آموخته ام که : انسانهاي بزرگ هم اشتباه ميکنند. آموخته ام که : به انسانها مانند سکوي پرتاب نگاه نکنم . آموخته ام که : هرگاه ترسيده ام ، شکست خورده ام .
 آموخته ام که : هرگز غرور انسانها را نشکنم . آموخته ام كه: خداوند متعال همه چيز را در يك روز نيافريد پس چطورمي شود كه من همه چيز را در يك روز بدست اورم و آموخته ام که : زمان زيادي نياز است تا من به شخصي بدل شوم که آرزويش را دارم.
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 8:35  توسط محمد  | 

زلال

فرقى نمي كند گودال آب كوچكى باشى يا
 
 درياى بيكران.
 
زلال كه باشى، آسمان در توست

نلسون ماندلا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 11:14  توسط محمد  | 

دریچه ها

ما چون دو دریچه روبه روی هم

آگاه ز هر بگو مگوی هم

هر روز سلام و پرسش و خنده

هر روز قرار روز آینده

دل آینه بهشت اما ......... آه !

همچون شب و روز تیر و دی کوتاه

 

اکنون دل من شکسته و خسته است

زیرا یکی از دریچه ها بسته است

نه مهر فسون نه ماه جادو کرد

نفرین به سفر که هر چه کرد او کرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 18:53  توسط محمد  | 

محرم

 

 

علی اکبری

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 8:19  توسط محمد  | 

سلامتی

به سلامتیِ درخت!

نه به خاطرِ ميوه‌ش،
به خاطرِ سايه‌ش.
 
به سلامتیِ ديوار!
نه به خاطرِ بلنديش،
واسه اين‌که هيچ‌وقت پشتِ آدم رو خالی نمي‌کنه.
 
به سلامتیِ دريا
نه به خاطرِ بزرگيش،
واسه يک‌رنگيش.
 
به سلامتیِ سايه!
که هيچ‌وقت آدم رو تنها نمي‌ذاره.
 
به سلامتیِ پرچم ايران!
که سه‌رنگه.
تخم‌مرغ!
که دورنگه.
رفيق!
که يه‌رنگه.
 
به سلامتیِ همه اونايی که
دوسشون داريم و نمي‌دونن،
دوسمون دارن و نمي‌دونيم.
 
به سلامتیِ نهنگ!
که گنده‌لات درياست.
 
به سلامتیِ ز نجير!
نه به خاطر اين‌که درازه،
به خاطر اين‌که به هم پيوستس.
 
به سلامتیِ خيار!
نه به خاطر «خ»ش،
فقط به خاطر «يار»ش.
 
به سلامتیِ شلغم!
نه به خاطر «شل»ش،
به خاطر «غم»ش.
 
به سلامتیِ کرم خاکی!
نه به خاطر کرم‌بودنش،
به خاطر خاکی‌بودنش
 
به سلامتیِ پل عابر پياده!
که هم مردا از روش رد مي‌شن هم نامردا!
 
به سلامتيِ برف!
که هم روش سفيده هم توش.
 
به سلامتيِ رودخونه!
که اون‌جا سنگای بزرگ هوای سنگای کوچيکو دارن.
 
به سلامتيِ گاو!
که نمي‌گه من، مي‌گه ما.
 
به سلامتيِ دريا!
که ماهی گنديده‌هاشو دور نمی‌ريزه.
 
به سلامتیِ دريا!
که قربونياشو پس مي‌آره.
 
به سلامتیِ تابلوی ورود ممنوع!
که يه‌تنه يه اتوبان رو حريفه.
 
به سلامتیِ عقرب!
که به خواری تن نمی‌ده
(عرض شود که عقرب وقتی تو آتیش می‌ره و دورش همش آتيشه با نيشش خودش مي‌کُشه که کسی ناله‌هاشو نشنوه)
 
به سلامتیِ سيم خاردار!
که پشت و رو نداره 
 
به سلامتیِ سرنوشت!
که نمي‌شه اونو از سر نوشت.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 12:29  توسط محمد  | 

خیام

مدت ها فکر کردم. و بسیار آشفته بودم. احتمالا کسانی هستند که شرایط الآن اونا مثل شرایط گذشته من باشه.  من به اونا پیشنهاد می کنم که یک سری به رباعیات خیام بزنند.

جوابای جالبی پیدا می کنند.

حکیم می گه :


هرگز دل من ز علم محروم نشد

کم ماند ز اسرار که معلوم نشد

72 سال فکر کردم شب و روز

معلومم شد که هیچ معلوم نشد


امیدوارم همه دوستان به جواب سوالاشون برسن و ماموریت خودشون تو زندگی رو پیدا کنند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 12:18  توسط محمد  | 

چند سخن

از مخالفت نهراسید. فقط وقتی بادبادک می تواند بالا رود که با باد مخالف مواجه شود.

وینستون چرچیل


رنج بردن بیش از مردن جرات و جسارت می خواهد.

ناپلئون بناپارت

 

به کسی عشق بورز که لایق عشق باشد نه تشنه عشق. تشنه ممکن است روزی سیرآب شود.

ویکتور هوگو


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 22:5  توسط محمد  | 

یاد ایام


چشم بر دست تو  دارم ساقیا
جام می بر کف فشارم ساقیا

جام خالی بلورین را مدام
پیش رویت می گذارم ساقیا

هر جه خواهی خود بکن حاکم تویی
من امیدی بر تودارم ساقیا

جام خالی را تو سویم پس مده
جام خالی را چه کارم ساقیا؟

مستم اما مست مست من نیستم
مست مستم کن خمارم ساقیا

هر چه می خواهی بگو اما  مراد من بده
من برای جام دیگر جان سپارم ساقیا

من رضا بر گفته ات دارم بگو دستور چیست
چشم از دست تو هرگز بر ندارم ساقیا


شعر:حاج سید محمدرضا لاجوردی گرگانی

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 10:34  توسط محمد  | 

توهم

آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم، دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟ . بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 8:1  توسط محمد  | 

تغيير

سر قبر شخصي نوشته شده بود : کودک که بودم مي خواستم دنيا را تغيير بدهم وقتي بزرگتر شدم متوجه شدم که دنيا خيلي بزرگ است من بايد کشورم را تغيير بدم بعد ها کشورم را هم بزرگ ديدم و تصميم گرفتم شهرم را تغيير دهم . در سالخوردگي تصميم گرفتم خانواده ام را متحول کنم . اينک من در آستانه مرگ هستم مي فهمم که اگر روز اول خودم را تغيير داده بودم شايد مي توانستم دنيا را هم تغيير دهم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 7:57  توسط محمد  | 

خوبان

ما همیشه صداهای بلند را می شنویم

                                      پر رنگها را می بینیم

                                                        سختها را می خواهیم

غافل از اینکه

خوبان آسان می آیند

                         بی رنگ می مانند

                                                وبی صدا می روند.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 16:27  توسط محمد  | 

بیداری

زنده بودن را به بيداري بگذرانيم كه سالها به اجبار خواهيم خفت .
(دكتر شريعتي)

در نظر کسی که پرواز را نمی شناسد هر چقدر بالاتر میروی کوچکتر میشوی..

هوگو

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 12:40  توسط محمد  | 

گنجشک و خدا

روزها گذشت و گنجشك با خدا هيچ نگفت .
فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند

:و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه مي گفت
مي آيد، من تنها گوشي هستم
كه غصه هايش را مي شنود
و يگانه قلبي ام كه دردهايش را در خود نگه مي دارد
و سر انجام گنجشك روي شاخه اي از درخت دنيا نشست.
فرشتگان چشم به لبهايش دوختند
گنجشك هيچ نگفت و خدا لب به سخن گشود:
" با من بگو از انچه سنگيني سينه توست."
گنجشك گفت "
لانه كوچكي داشتم ،
ارامگاه خستگي هايم بود و سرپناه بي كسي ام .
تو همان را هم از من گرفتي .
اين توفان بي موقع چه بود ؟
چه مي خواستي از لانه محقرم كجاي دنيا را گرفته بود ؟
و سنگيني بغضي راه بر كلامش بست.
سكوتي در عرش طنين انداز شد .
فرشتگان همه سر به زير انداختند.
خدا گفت " ماري در راه لانه ات بود .
خواب بودي . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند.
انگاه تو از كمين مار پر گشودي .
گنجشك خيره در خدايي خدا مانده بود.
خدا گفت " و چه بسيار بلاها كه به واسطه محبتم
از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمني ام بر خاستي.
اشك در ديدگان گنجشك نشسته بود .
ناگاه چيزي در درونش فرو ريخت.
هاي هاي گريه هايش ملكوت خدا را پر كرد
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 13:56  توسط محمد  | 

داشته ها

سعی کن  اون چیزی که دوست داری به دست بیاری  وگرنه مجبوری اون چیزی که بدست آوردی دوست داشته باشی.

شکسپیر

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 16:45  توسط محمد  | 

امید

حضرت علي (ع) : آرام باش ، توکل کن ، تفکر کن و سپس آستین ها را بالا بزن و آنگاه میبینی که دستان خداوند زودتر از تو دست بکارشده است

+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 19:8  توسط محمد  | 

پیروزی

انسان برای پيروزی آفريده شده است، او را ميتوان نابود کرد ولی نميتوان شکست داد

ارنست همينگوی -( ماهيگيرودریا)

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 12:7  توسط محمد  | 

امام علی (ع)

* هیچ‌ فقیری‌ گرسنه‌ نمانده‌ مگر درسایه ‌آنکه‌ ثروتمندی‌ از حق ‌او بهره‌مند گشته‌ است
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 8:48  توسط محمد  | 

قلب های برهنه

آدم خوب يا بد وجود ندارد، بعضی کمی خوبتر يا کمی بدترند، اما عامل تحريک همه بيشتر سوءتفاهم است تا سوءنيت،يک جور نابينائی نسبت به آنچه در قلبهای يکديگر میگذرد. هيچکس ديگری را به ديده واقعيت نمی بيند بلکه همه ازمحدوده نقصهای ضمير و نفس خود به ديگران می نگرند. ما همه در زندگی خود يکديگر را همينطور  می بينيم. خودبينی،ترس، هوس و رقابت (تمامی اين کژيهای درون نفس ما) ديدگاه ما را نسبت به ديگران تشکيل می دهد. به تمامی اين کژيهای نفسانی خود، کژيهای نفسانی ديگران را نيز اضافه کن و آن وقت خواهی فهميد که از پس چه شيشه تار و ماتی به يکديگر می نگريم. اين شرايط در تمامی روابط زندگی موجود است مگر در يک مورد نادر، يعنی هنگامیکه دو نفر نسبت به يکديگر چنان عشق عميقی احساس کنند که تمامی اين لايه های کدر و مات در مقابل آن بسوزد و فرو ريزد و آ ندو

قلب های برهنه يکديگر را ببينند... .

تنسی ويليامز

(آوازهايی که مادرم به من آموخت، رابرت ليندزی )

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 8:25  توسط محمد  | 

عدالت

رنه دکارت:

در بين تمامي مردم تنها عقل است که به عدالت تقسيم شده زيرا همه فكر مي کنند به اندازه کافي عاقلند.

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 8:16  توسط محمد  | 

تنهایی

از سنگ سخت تنهایی " زنی می تراشم برای آدم".

نمی دانی باران حرف که روی تنش بنشیند" گل می کند".

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 8:23  توسط محمد  | 

ابتهاج

 کاروان
--------------------------
ديراست گاليا
در گوش من فسانه دلدادگي مخوان
ديگر ز من ترانه شوريدگي مخواه
دير است گاليا! به ره افتاد كاروان
عشق من و تو ؟ آه
اين هم حكايتي است
اما درين زمانه كه درمانده هر كسي
از بهر نان شب
ديگر براي عشق و حكايت مجال نيست
شاد و شكفته در شب جشن تولدت
تو بيست شمع خواهي افروخت تابناك
امشب هزار دختر هم سال تو ولي
خوابيده اند گرسنه و لخت روي خاك
زيباست رقص و ناز سرانگشتهاي تو
بر پرده هاي ساز
اما هزار دختر بافنده اين زمان
با چرك وخون زخم سرانگشت هاي شان
جان مي كنند در قفس تنگ كارگاه
از بهر دستمزد حقيري كه بيش از آن
پرتاب مي كني تو به دامان يك گدا
وين فرش هفت رنگ كه پامال رقص توست
از خون و زندگاني انسان گرفته رنگ
در تار و پود هر خط و خالش هزار رنج
در آب و رنگ هر گل و برگش هزار ننگ
اينجا به خاك خفته هزار آرزوي پاك
اينجا به باد رفته هزار آتش جوان
دست هزار كودك شيرين بي گناه
چشم هزار دختر بيمار ناتوان
دير است گاليا
هنگام بوسه و غزل عاشقانه نيست
هرچيز رنگ آتش و خون دارد اين زمان
هنگامه رهايي لبها ودست هاست
عصيان زندگي ست
در روي من مخند
شيريني نگاه تو بر من حرام باد
بر من حرام باد ازين پس شراب و عشق
بر من حرام باد تپش هاي قلب شاد
ياران من به بند
در دخمه هاي تيره و نمناك باغشاه
در عزلت تب آور تبعيدگاه خارك
در هر كنار و گوشه اين دوزخ سياه
زود است گاليا
در گوش من فسانه دلداگي مخوان
اكنون ز من ترانه شوريدگي مخواه
زود است گاليا ! نرسيده ست كاروان
روزي كه بازوان بلورين صبحدم
برداشت تيغ و پرده تاريك شب شكافت
روزي كه آفتاب
از هرچه دريچه تافت
روزي كه گونه و لب ياران هم نبرد
رنگ نشاط و خنده گم گشته بازيافت
من نيز باز خواهم گرديد آن زمان
سوي ترانهها و غزلها و بوسه ها
سوي بهارهاي دل انگيز گل فشان
سوي تو
عشق من
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 8:45  توسط محمد  | 

ارزش دوستی

کساني هستند

که آرزوي دوستي من و تو را دارند

آرزوي اينكه کسي را داشته باشند

براي نشستن در کنارش

براي گوش دادن قصه هايش...امبريا"

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 10:24  توسط محمد  | 

اعتماد

مرد بر لبه پرتگاهي راه ميرفت. پايش لغزيد و داشت سقوط ميكرد.

ناگهان با دستانش شاخه کوچك گياهي را گرفت.

اما خيلي زود فهميد که آن شاخه آنقدر کوچك است که نميتواند او را نگهدارد.

پس سرش را بالا گرفت و فرياد زد:

سي آن بالا نيست؟"

کسي گفت: "من! من هستم."

مرد گفت: "تو کيستی؟"

او گفت: "من خدای تو هستم. خدای تو!"

مرد گفت: "خدايا نجاتم بده! من دارم سقوط ميكنم."

خدا گفت: "آيا به من اعتماد داري؟"

مرد گفت: "بله"

خدا گفت: "پس دل به آن شاخه ضعيف نبند! شاخه را رهايش کن."

مرد کمي سكوت کرد و اندکی بعد فرياد زد: "کس ديگري آنجا نيست؟!"

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 8:8  توسط محمد  | 

یادگار

نفس خود را هفت بار نکوهش کردم:

اولين بار:هنگامی که می خواستم با پایمال کردن ضعيفان خودم را بالا ببرم

دومين بار:هنگامی که در مقابل کسانی که ناتوان بودند خود را به نا خوشی زدم

سومين بار:هنگامی که انتخاب را به عهده من گذاردند به جای امور مشکل امور آسان را بر گزیدم

چهارمين بار:هنگامی که مرتکب اشتباهی شدم و خود را با اشتباهات دیگران تسلی دادم

پنجمين بار:هنگامی که از ترس سر به زیر بودم و آن وقت ادعا می کردم بسيار صبور و بردبارم

ششمين بار:هنگامی که جامه خود را بالا می گرفتم تا با سختيها و ناملایمات زندگی تماس پيدا نکنم

هفتمين بار:هنگامی که در مقابل خدا به نيایش ایستادم وآنگاه سروده های خویش را فضيلت دانستم

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 11:24  توسط محمد  | 

آینده

آينده نه بهتر خواهد بود و نه بدتر، تنها متفاوت خواهد بود.

خواستم زندگی کنم ، گفتند : بی وفاست

خواستم خودکشی کنم ، گفتند : گناه است

خواستم تنها باشم ، گفتند : مگه عاشقی؟!

خواستم عاشق باشم ، گفتن د: جرم است

خواستم با همه باشم ، گفتند : غرور داشته باش

خواستم کافر شوم ، گفتند : مگر عشقت را آزاد نمی خواهی؟

خواستم آرزو هایم برآورده شود ، گفتند : به گور خواهی برد

خواستم بی تفاوت باشم ، گفتند : مسئولی

خواستم بيندیشم ، گفتند : کوچک تر از آنی

خواستم پرواز کنم ، گفتند : بالهایت شکسته

آری این است یک زندگی پر از حرف و سخن...

بايد خودت باشي تا بتوني زندگي آني...

تا زندگيت رو ازت نگرفتن ، عجله آن و خودت رو پيدا آن !!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 8:18  توسط محمد  | 

ای خسرو خوبان

گفتند خلايق که تويی يوسف ثانی چون نيک بديدم به حقيقت به از آنی
شيرينتر از آنی به شکرخنده که گويم ای خسرو خوبان که تو شيرين زمانی
تشبيه دهانت نتوان کرد به غنچه هرگز نبود غنچه بدين تنگ دهانی
صد بار بگفتی که دهم زان دهنت کام      چون سوسن آزاده چرا جمله زبانی
گويی بدهم کامت و جانت بستانم ترسم ندهی کامم و جانم بستانی
چشم تو خدنگ از سپر جان گذراند بيمار که ديده‌ست بدين سخت کمانی
چون اشک بيندازيش از ديده مردم آن را که دمی از نظر خويش برانی
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 8:57  توسط محمد  | 

افرادي که دوستمان دارند

سخنران معروفي در يك جلسه ي سخنراني يك اسكناس باارزش از جيبش درآورد و پرسيد: چه کسی مايل است اين اسكناس را داشته باشد؟ دست همه ي حاضرين بالا رفت. او گفت: بسيار خوب من اين اسكناس را به يكي از شماخواهم داد ولي قبل از آن ميخواهم کاری بكنم و سپس در مقابل نگاههاي متعجب اسكناس را مچاله کرد و پرسيد: چه کسي مايل است هنوز اين اسكناس را داشته باشد؟ و باز دست همه ي حاضرين بالا رفت. بار ديگر اسكناس مچاله شده را به زمين انداخت و چند بارآن را لگدمال کردو با کفش خود آن را روي زمين کشيد. بعد اسكناس را برداشت وسوال را دوباره تكرار کرد و باز هم دست همه ي حاضرين بالا رفت. سخنران گفت:دوستان من؛ با اين بلاهايي که من سراين اسكناس آوردم از ارزش آن چيزي کم نشد و همه ي شما خواهان آن هستيد...در زندگي واقعي هم همينطور است؛ما در بسياري موارد با تصميماتي که ميگيريم يا با مشكلاتي که روبرو ميشويم ؛ خاك آلودميشويم...خم ميشويم...مچاله ميشويم و احساس ميكنيم پشيزي ارزش نداريم ولي اين گونه نيست و صرف نظر از اينکه چه بلاهايي سرمان آمده باشد هرگز ارزش خود را از دست نميدهيم و هنوزهم براي افرادي که دوستمان دارند آدم باارزشي هستيم...!

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 7:49  توسط محمد  | 

بررسی موانع و مشكلات بنگاه های كوچك اقتصادی

بررسی موانع و مشكلات بنگاه های كوچك اقتصادی

 

چالش های اشتغال با موضوع كار و بیكاری نه فقط یكی از مهمترین مسائل اجتماعی روز در كشور به شمار می آید. بلكه با توجه به میزان رشد جمعیت در دو دهه گذشته می توان آن را مهمترین چالش اجتماعی چند دهه آینده نیز به حساب آورد. بیكاری از پیچیده ترین مشكلاتی است كه در زمان حاضر وجود دارد و علیرغم توجه مسئولان برای ایجاد كار ایران همواره با انبوهی از دانش آموختگان جویای كار مواجه است. از آنجا كه این امر مشكلی اجتماعی و اقتصادی است و ممكن است در آینده به یك بحران تبدیل شود، برای برطرف كردن آن به یك برنامه ریزی درست و هماهنگ نیازمندیم.

برای رسیدن به این مهم با ظهور فناوری های نوین درعرصه های تولید و كارآفرینی تحولات عظیمی در روشهای تولید، توزیع و ساختارتشكیلاتی بنگاهها بوجود آمده است. از یكسو افزایش رقابت در بازارهای داخلی و خارجی شركتها را ملزم نموده تا فعالیت های خود را بر تولیدات اساسی متمركز نموده و با ایجاد گرایش به استفاده از پیمانكاران، تامین نیاز از بیرون، بازگشت به تخصص های اولیه، جداكردن وفروش بخشهای غیرمحوری به توسعه بنگاههای كوچك متمایل شوند و از سوی دیگر افزایش درآمد سرانه در كشورهای صنعتی منجر به تغییر ذائقه مصرف كنندگان و تغییر هزینه حمل سبد كالا در كشورها گردیده و مشتریان خواستار كالاهای جدیدتر با عملكردهای متنوع تر و پیچیده تر شده اند. این شرایط موجب تقسیم بازارها به اجزای كوچكتر شده و بازارهای كوچكتر نیز بنگاههای كوچك را ایجاد كرده و توسعه داده اند.

بهره برداری از ساز و كار انتقال سریع در ایران، ملهم از تجربیات جهانی ویژگی های جدید عرصه های تولید و تجارت بر تئسعه صنایع كوچك و بالاخص صنایع دانش بنیان تاكید دارد، زیرا مدل توسعه كشورهای درحال توسعه تاكید بر شكل گیری و گسترش بنگاههای كوچك دارد.

امروزه بنگاههای كوچك در بسیاری از كشورهای جهان به عنوان مهمترین برنامه اجرایی برای دستیابی به توزیع عادلانه درآمد و ثروت، ایجاد اشتغال، افزایش بهره وری و رشد اقتصادی محسوب شده و با فراهم كردن بستر مناسب برای كارآفرینی و نوآوری علل جذب و هدایت سرمایه ها درمسیر توسعه اقتصادی كشور به حساب می آیند.

در حال حاضر سرمایه گذاری در اكثر كشورهای دنیا به سمت بنگاههای كوچك و متوسط و زودبازده تمایل دارد كه توجه به این بنگاهها در شرق آسیا و توفیقات آنها در این راه گواه این مدعاست.

در ایران صنایع كوچك 93 درصد كل واحدهای صنعتی كشور را تشكیل می دهد و بطور متوسط 45 درصد اشتغال بخش صنعت توسط صنایع كوچك ایجاد شده است. در كشورهای مختلف تعریف شركت های كوچك متفاوت است و به عواملی چون وسعت كشور، سطح اقتصادی آن و مهمتر از آن به هدف و منظوری كه از متمایز بودن شركت های كوچك از شركت های بزرگ وجود دارد، بستگی پیدا می كند.

بطور نسبی در مدیریت شركت های كوچك تخصص در سطح كمی وجود دارد و تماس بین مدیریت، كاركنان، عرضه كنندگان و مشتریان معمولا خصوصی و رو در رو می باشد.

توجه و روی آوردن به رشد و گسترش صنایع كوچك، زودبازده و كارآفرین به عنوان یكی از راههای توسعه اقتصادی طی سه دهه اخیر همواره مورد توجه كشورهای توسعه یافته و یا در حال توسعه بوده است . نیاز به سرمایه اندك، بازده بالا و انعطاف پذیری توجیه اقتصادی صنایع كوچك را بیش از پیش نمایان می كند. اما متاسفانه با وجود امتیازات چشمگیر و نقش مهم بنگاههای كوچك در توسعه اقتصادی كشورمان موانع و مشكلات فراوانی برسر این بنگاهها قرار دارد كه متضررین اصلی این امر سرمایه گذاران هستند.

نیاز به بازاریابی برای بنگاههای كوچك جهت دسترسی به منابع مختلف بازار ضروری است. برای بنگاههای كوچك می توان دو زیر گروه مهم و مجزا تعریف كرد كه از نظر اقتصادی دو نقش مشخص ایفا می كنند. یكی بنگاههای كوچكی كه نیازهای عمومی مصرف كنندگان را تامین می كنند. اینگونه بنگاهها معمولا ساختار سنتی داشته و اساسا بر فناوری های ساده استوار هستند و محصولات آنها نیز در بازارهای محلی جذب می شوند. اغلب این بنگاهها بوسیله یك نفر صاحب كا اداره می شود و افراد شاغل در آنها فاقد آموزش های لازم و مهارتها ی مدیریتی هستند.

نوع دوم بنگاههای كوچك بنگاههائی هستند كه كالاها و مواد واسطه ای را برای صنایع بزرگ تامین می كنند كه این بنگاهها از فناوری بسیار پیشرفته استفاده كرده و كاركنان خود را از میان افراد آموزش دیده و متخصص استخدام می كنند.

این بنگاهها ورای یك بازار محلی و در مقیاس ملی فعالیت می كنند، اما معمولا فاقد قابلیت بازاریابی بین المللی هستند كه این بنگاههای كوچك در كشور با مشكلاتی نظیر وجود خریدهای انحصاری، قراردادهای غیرقابل تغییر، وجود بازارهای انحصاری در بخشهای مختلف، رقابت یارانه ای از سوی شركتهای دولتی، فقدان مكانیزم های بازار و عدم دسترسی به كانال های توزیع بین المللی و پرداخت هزینه بیشتر جهت خرید مواد خام مواجه هستند.

مهمترین موانع و مشكلات مالی فراروی بنگاههای كوچك عبارتند از؛ عدم وجود بانك های تخصصی جهت پرداخت تسهیلات به بنگاههای كوچك، مشكلات بیشتر بنگاههای كوچك برای ارائه وثیقه های بانكی جهت اخذ وام، عدم دریافت به موقع درآمد حاصل از فروش محصولات بنگاههای كوچك و فقدان سرمایه گذاری های مشترك خارجی در ایران.

هزینه جمع آوری و فرآوری اطلاعات می تواند قابل ملاحظه باشد و با توجه به اینكه اطلاعات همیشه نمی تواند درآمد زا باشد، در نتیجه بنگاههای كوچك اولویت زیادی به دسترسی به اطلاعات نمی دهند. عدم وجود اطلاعات معمولا منجر به تصمیم گیری های غلط در مورد كیفیت و كمیت اطلاعات، افزایش قیمتها و احتمالا ورشكستگی های غیرضروری می شود.

گفتنی است؛ به منظور تقویت و توسعه هرچه بیشتر بنگاههای كوچك راهكارهایی اجرایی نظیر؛ جذب سرمایه گذاری داخلی و خارجی، تعدیل سیاستها برای افزایش سهم بنگاههای كوچك در تولید ناخالص داخلی، افزایش تلاشها برای ایجاد اشتغال از طریق توسعه خوداشتغالی، فعالیت های كارآفرینی و فعالیت های اقتصادی گروهی در مناطق روستایی، توسعه منابع مالی داخلی، توسعه بخش تعاونی، ساده سازی چارچوب مقررات سرمایه گذاری در بخش تولیدات صنعتی، كاهش نرخ مالیات، اعطاء تسهیلات ارزی به بخش خصوصی، افزایش وامها و سایر تسهیلات مالی به وسیله ساده سازی نظام بانكی، اعطای معافیت از مالیاتها و عوارض دولتی به سرمایه گذاران در مناطق محروم، بالا بردن سطح مهارتی كارگران شاغل در بنگاهها، تقویت خوشه های صنعتی در اصناف مختلف، تشكیل سازمان صنایع كوچك و تشكیل یك شورای مشورتی سیاستگذاری بنگاههای كوچك و غیره باید مورد توجه قرار گیرد.

طی 15 سال گذشته نقش و جایگاه بنگاههای كوچك، علیرغم حجم كم سرمایه مورد نیاز و میزان اشتغالزایی بالای آنها خصوصا در بخش صنعت و اقتصاد ایران رو به كاهش بوده است. بنابراین بنگاههای كوچك ایران قادر نبوده اند دارای مزیت نسبی نسبت به بنگاههای بزرگ در توسعه صنعتی و اقتصادی كشور باشند. به نظر می رسد كه كاهش مزیت بنگاههای كوچك نسبت به صنایع بزرگ، متاثر از عوامل دون بنگاهی و برون بنگاهی آنها باشد. همچنین قدرت بازاریابی این بنگاهها برای فروش محصولات خود به علت عدم اطلاع كافی از نیازهای بازار در اقصی نقاط كشور وهمچنین بازارهای خارج از كشور بسیار ضعیف بوده و لذا این بنگاهها

با مشكل كمبود تقاضا برای محصولات خود مواجه شده و این امر در كاهش فروش و سوددهی آنها موثر می باشد.

به طور كلی در یك جمع بندی نهایی اگر مشكل وثیقه بانكی و اخذ ضمانت های مضاعف و تامین اعتبار طرح های بنگاههای كوچك با تاكید بر بنگاههای كوچك اقتصادی زودبازده و كارآفرین در بانكها حل شده و شهركهای صنعتی نیز به صورت خوشه های صنعتی وارد عمل شوند، دولت می توان با تسهیلاتی بلندمدت و درگردش و ساماندهی بازار و بازاریابی محصولات تولیدی به بنگاههای كوچك كمك كرده و از این بنگاهها به عنوان عامل مهمی در راه پیشرفت جامعه و رسیدن آن به قدرت اول منطقه بهره گیرد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 17:50  توسط محمد  | 

طالع نامور

ساقيا آمدن عيد مبارک بادت  

وان مواعيد که کردی مرواد از يادت

 در شگفتم که در اين مدت ايام فراق

برگرفتی ز حريفان دل و دل می‌دادت
   برسان بندگی دختر رز گو به درآی که دم و همت ما کرد ز بند آزادت
شادی مجلسيان در قدم و مقدم توست جای غم باد مر آن دل که نخواهد شادت
شکر ايزد که ز تاراج خزان رخنه نيافت بوستان سمن و سرو و گل و شمشادت
   چشم بد دور کز آن تفرقه‌ات بازآورد طالع نامور و دولت مادرزادت
 حافظ از دست مده دولت اين کشتی       نوح ور نه طوفان حوادث ببرد بنيادت


+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 7:46  توسط محمد  | 

شادى از خرد عاقل تر است

Herald  كاريكاتوريست و طنزنويس آمريكايى در سال 1889 در اينديانا متولد شد و در سال 1966 از جهان رفت. دان هرالد داراى تاليفات زيادى است اما قطعه كوتاهش «اگر عمر دوباره داشتم...» او را در جهان معروف كرد.
بخوانيد:
البته آب ريخته را نتوان به كوزه باز گرداند، اما قانونى هم تدوين نشده كه فكرش را منع كرده باشد .
اگر عمر دوباره داشتم مى كوشيدم اشتباهات بيشترى مرتكب شوم. همه چيز را آسان مى گرفتم. از آنچه در عمر اولم بودم ابله تر مى شدم. فقط شمارى اندك از رويدادهاى جهان را جدى مى گرفتم. اهميت كمترى به بهداشت مى دادم. به مسافرت بيشتر مى رفتم. از كوههاى بيشترى بالا مى رفتم و در رودخانه هاى بيشترى شنا مى كردم. بستنى بيشتر مى خوردم و اسفناج كمتر . مشكلات واقعى بيشترى مى داشتم و مشكلات واهى كمترى. آخر، ببينيد، من از آن آدمهايى بوده ام كه بسيار مُحتاطانه و خيلى عاقلانه زندگى كرده ام، ساعت به ساعت، روز به روز. اوه، البته منهم لحظاتِ سرخوشى داشته ام. اما اگر عمر دوباره داشتم از اين لحظاتِ خوشى بيشتر مى داشتم. من هرگز جايى بدون يك زَمانسنج، يك شيشه داروى قرقره، يك پالتوى بارانى و يك چتر نجات نمى رفتم. اگر عمر دوباره داشتم، سبك تر سفر مى كردم .
اگر عمر دوباره داشتم، وقتِ بهار زودتر پا برهنه راه مى رفتم و وقتِ خزان ديرتر به اين لذت خاتمه مى دادم . از مدرسه بيشتر جيم مى شدم. گلوله هاى كاغذى بيشترى به معلم هايم پرتاب مى كردم . سگ هاى بيشترى به خانه مى آوردم. ديرتر به رختخواب مى رفتم و مى خوابيدم. بيشتر عاشق مى شدم. به ماهيگيرى بيشتر مى رفتم. پايكوبى و دست افشانى بيشتر مى كردم. سوار چرخ و فلك بيشتر مى شدم. به سيرك بيشتر مى رفتم .
در روزگارى كه تقريباً همگان وقت و عمرشان را وقفِ بررسى وخامت اوضاع مى كنند، من بر پا مى شدم و به ستايش سهل و آسان تر گرفتن اوضاع مى پرداختم. زيرا من با ويل دورانت موافقم كه مى گويد \"شادى از خرد عاقل تر است\"

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 8:1  توسط محمد  | 

سازمان های برتر 86جایزه ملی تعالی سازمانی

سطح تندیس بلورین

 

متقاضیانی كه در بخش خدمات مهندسی به سطح تندیس بلورین دست یافته اند

1.       شركت طراحی مهندسی و تامین قطعات ایران خودرو (ساپكو)، بخش خدمات مهندسی

 

متقاضیانی كه در بخش ساخت و تولید به سطح تندیس بلورین دست یافته اند

1.       شركت تولیدی صنعتی فراسان، بخش ساخت و تولید

2.       شركت ایرانی تولید اتومبیل سایپا، بخش ساخت و تولید

3.       شركت ایران خودرو، بخش ساخت و تولید

4.       شركت فولاد مباركه، بخش ساخت و تولید

 

سطح تقدیرنامه برای تعالی (چهار ستاره)

 

متقاضیانی كه در بخش ساخت و تولید به سطح تقدیر نامه (چهار ستاره) دست یافته اند

1.      شركت فولاد خوزستان، بخش ساخت و تولید

2.      شركت سهامی ذوب آهن اصفهان، بخش ساخت و تولید

3.      شركت تولیدی موتورهای دیزلی ایران-ایدم (IDEMبخش ساخت و تولید

 

متقاضیانی كه در بخش خدمات به سطح تقدیر نامه (چهار ستاره) دست یافته اند

1.      شركت سازه گستر سایپا، بخش خدمات

 

سطح تقدیرنامه برای تعالی (سه ستاره)

 

متقاضیانی كه در بخش خدمات به سطح تقدیر نامه (سه ستاره) دست یافته اند

1.      شركت رایان سایپا، بخش خدمات

2.       شركت بازرسی كیفیت و استاندارد ایران، بخش خدمات

3.      شركت امدادخودرو ایران، بخش خدمات

4.       شركت تام ایران خودرو، بخش خدمات

 

متقاضیانی كه در بخش ساخت و تولید به سطح تقدیر نامه (سه ستاره) دست یافته اند

1.      شركت سیمان سپاهان، بخش ساخت و تولید

2.      شركت پالایش نفت اصفهان، بخش ساخت و تولید

3.      شركت ایمن خودرو شرق، بخش ساخت و تولید

4.      شركت سایپا پرس، بخش ساخت و تولید

5.      شركت ایران خودرو خراسان، بخش ساخت و تولید

6.      شركت پالایش گاز سرخون و قشم، بخش ساخت و تولید

7.      شركت كمباین سازی ایران، بخش ساخت و تولید

8.      شركت صنعتی نیرو محركه، بخش ساخت و تولید

9.      شركت مالیبل سایپا، بخش ساخت و تولید

 

متقاضیانی كه در بخش بهداشت، درمان و سلامت به سطح تقدیر نامه (سه ستاره) دست یافته اند

1.       مركز فوق تخصصی شهید هاشمی نژاد، بخش بهداشت، درمان و سلامت

  

سطح گواهی تعهد به تعالی

 

متقاضیانی كه در بخش خدمات به سطح گواهی نامه تعهد به تعالی دست یافته اند

1.        شركت آب و فاضلاب استان خراسان رضوی، بخش خدمات

2.        شركت برق منطقه ای اصفهان، بخش خدمات

3.        شركت خدمات بیمه ایران خودرو، بخش خدمات

4.        شركت خدمات بیمه رایان سایپا، بخش خدمات

5.        شركت ساختمانی گسترش و نوسازی صنایع ایران (مانا)، بخش خدمات

6.        شركت طراحی مهندسی و تامین قطعات كاوه خودرو سایپا، بخش خدمات

7.        شركت كیسون، بخش خدمات

8.        شركت گاز استان فارس، بخش خدمات

9.        شركت گاز استان كرمانشاه، بخش خدمات

10.     شركت گاز استان گیلان، بخش خدمات

11.     شركت مخابرات استان سمنان، بخش خدمات

12.     شركت مدیریت پروژه های نیروگاهی ایران (مپنا)، بخش خدمات

13.     شركت مزدا یدك، بخش خدمات

14.     شركت مهندسی توسعه سایپا (سیكو)، بخش خدمات

15.     شركت مهندسی خدمات صنعتی ایران خودرو (ایسیكو)، بخش خدمات

16.     موسسه مهندسین مشاور ساحل، بخش خدمات

 

متقاضیانی كه در بخش عمومی به سطح گواهی نامه تعهد به تعالی دست یافته اند

1.        پلیس آگاهی نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران، بخش عمومی

 

متقاضیانی كه در بخش آموزش به سطح گواهی نامه تعهد به تعالی دست یافته اند

1.        دانشكده فنی مهندسی دانشگاه تربیت مدرس، بخش آموزش

 

متقاضیانی كه در بخش بخش بهداشت، آموزش و سلامت به سطح گواهی نامه تعهد به تعالی دست یافته اند

1.        مركز پزشكی، آموزشی درمانی امام حسین (ع) تهران، بخش بهداشت، آموزش و سلامت

 

متقاضیانی كه در بخش ساخت و تولید به سطح گواهی نامه تعهد به تعالی دست یافته اند

1.   شركت اروند (گاما) خودرو، بخش ساخت و تولید

2.   شركت اگزوز خودرو خراسان، بخش ساخت و تولید

3.   شركت ایران كاوه سایپا، بخش ساخت و تولید

4.   شركت پالایش نفت تبریز، بخش ساخت و تولید

5.   شركت پالایش نفت تهران، بخش ساخت و تولید

6.   شركت پالایش نفت شازند اراك، بخش ساخت و تولید

7.   شركت پالایش نفت كرمانشاه، بخش ساخت و تولید

8.   شركت پایا كلاچ، بخش ساخت و تولید

9.   شركت پتروشیمی بوعلی سینا، بخش ساخت و تولید

10.  شركت پتروشیمی رازی، بخش ساخت و تولید

11.  شركت پتروشیمی شهید تندگویان، بخش ساخت و تولید

12.  شركت پشم شیشه ایران، بخش ساخت و تولید

13.  شركت تولید محور خودرو، بخش ساخت و تولید

14.  شركت تولیدی پیستون ایران، بخش ساخت و تولید

15.  شركت تولیدی صنعتی (ساحل) مازندگاز، بخش ساخت و تولید

16.  شركت چرخشگر، بخش ساخت و تولید

17.  شركت رادیاتور ایران، بخش ساخت و تولید

18.  شركت رینگسازی مشهد، بخش ساخت و تولید

19.  شركت ساخت ماشین و ابزار تراكتور سازی تبریز، بخش ساخت و تولید

20.  شركت سایپا شیشه، بخش ساخت و تولید

21.  شركت سهامی پتروشمی شیراز، بخش ساخت و تولید

22.  شركت سیمان ایلام، بخش ساخت و تولید

23.  شركت سیمان خوزستان، بخش ساخت و تولید

24.  شركت شیر پاستوریزه پگاه همدان، بخش ساخت و تولید

25.  شركت صنام الكترونیك، بخش ساخت و تولید

26.  شركت صنایع آموزشی، بخش ساخت و تولید

27.  شركت فرآورده های نسوز ایران، بخش ساخت و تولید

28.  شركت فرآوری و ساخت قطعات خودروی ایران، بخش ساخت و تولید

29.  شركت فراورده های نسوز پارس، بخش ساخت و تولید

30.  شركت فنر سازی زر، بخش ساخت و تولید

31.  شركت قطعات توربین شهریار، بخش ساخت و تولید

32.  شركت كابل خودرو سبزوار، بخش ساخت و تولید

33.  شركت كارخانجات تولیدی تهران، بخش ساخت و تولید

34.  شركت كارخانجات كمك فنر ایندامین سایپا، بخش ساخت و تولید

35.  شركت كربن ایران، بخش ساخت و تولید

36.  شركت لوله سازی اهواز، بخش ساخت و تولید

37.  شركت مجتمع فولاد خراسان، بخش ساخت و تولید

38.  شركت مدیریت تولید برق آذربایجان غربی، بخش ساخت و تولید

39.  شركت مدیریت تولید برق اصفهان، بخش ساخت و تولید

40.  شركت مدیریت تولید برق بیستون، بخش ساخت و تولید

41.  شركت مدیریت تولید برق نكا، بخش ساخت و تولید

42.  شركت نفت پاسارگاد، بخش ساخت و تولید

43.  شركت والا قطعه، بخش ساخت و تولید

44.  گروه صنعتی بارز، بخش ساخت و تولید

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 7:31  توسط محمد  | 

سحر گاه

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند واندر آن ظلمت شب آب حياتم دادند
بيخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند

باده از جام تجلی صفاتم دادند

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی       

آن شب قدر که اين تازه براتم دادند
بعد از اين روی من و آينه وصف جمال که در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادند
من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب مستحق بودم و اين‌ها به زکاتم دادند
هاتف آن روز به من مژده اين دولت داد که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند
اين همه شهد و شکر کز سخنم می‌ريزد اجر صبريست کز آن شاخ نباتم دادند
همت حافظ و انفاس سحرخيزان بود که ز بند غم ايام نجاتم دادند


+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 12:50  توسط محمد  | 

خوشبخت

خوشبخت آسي است آه روح آودآانه خود را همواره حفظ آرده و آن را از آلوده شدن به گناه محفوظ دارد.

مست باش و مخرو ش، گرم باش و مجوش، شكسته باش و خاموش آه سبوي درست را دست به دست برند و

شكسته را بدوش. نجات خواهي مبتلا شو، بقا طلبي از پي فنا شو.

خواجه عبدا... انصاري

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 8:53  توسط محمد  | 

کنجینه

در حوالي بساط شيطان

ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن آرده بود؛ فريب م يفروخت. مردم دورش جمع شد ه بودند، هياهو

م يآردند و هول مي زدند و بيشتر م يخواستند.

توي بساطش همه چيز بود: غرور، حرص ،دروغ و خيانت ، جاه طلبي و ... هر آس چيزي مي خريد و در ازايش چيزي م يداد.

بعض يها تك هاي از قلبشان را مي دادند و بعضي پار هاي از روحشان را. بعض يها ايمانشان را مي دادند و بعضي آزادگيشان

را.

شيطان م يخنديد و دهانش بوي گند جهنم مي داد. حالم را به هم مي زد. دلم م يخواست همه نفرتم را توي صورتش تف

آنم.

انگار ذهنم را خواند. موذيانه خنديد و گفت: من آاري با آسي ندارم، فقط گوشه اي بساطم را پهن آرد هام و آرام نجوا

م يآنم. نه قيل و قال م يآنم و نه آسي را مجبور مي آنم چيزي از من بخرد. م يبيني! آدم ها خودشان دور من جمع

شد هاند.

جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزديك تر آورد و گف ت: البته تو با اينها فرق مي آني.تو زيرآي و مومن. زيرآي و ايمان،

آدم را نجات م يدهد. اينها ساده اند و گرسنه. به جاي هر چيزي فريب مي خورند.

از شيطان بدم م يآمد. حر فهايش اما شيرين بود. گذاشتم آه حرف بزند و او هي گفت و گفت و گفت.

ساعت ها آنار بساطش نشستم تا اين آه چشمم به جعب هاي عبادت افتاد آه لا به لاي چيز هاي ديگر بود. دور از چشم

شيطان آن را برداشتم و توي جيبم گذاشتم.

با خودم گفتم: بگذار يك بار هم شده آسي، چيزي از شيطان بدزدد. بگذار يك بار هم او فريب بخورد.

به خانه آمدم و در آوچك جعبه عبادت را باز آردم. توي آن اما جز غرور چيزي نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توي

اتاق ريخت. فريب خورده بودم، فريب. دستم را روي قلبم گذاشتم، نبود! فهميدم آه آن را آنار بساط شيطان جا گذاشت هام.

تمام راه را دويدم. تمام راه لعنتش آردم. تمام راه خدا خدا آردم. م يخواستم يقه نامردش را بگيرم. عبادت دروغ ياش را

توي سرش بكوبم و قلبم را پس بگيرم. به ميدان رسيدم، شيطان اما نبود.

آن وقت نشستم و هاي هاي گريه آردم. اش كهايم آه تمام شد، بلند شدم. بلند شدم تا بي دل يام را با خود ببرم آه

صدايي شنيدم، صداي قلبم را.

و هما نجا بي اختيار به سجده افتادم و زمين را بوسيدم. به شكرانه قلبي آه پيدا شده بود

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 8:50  توسط محمد  | 

حافظ


مرحبا طاير فرخ پی فرخنده پيام خير مقدم چه خبر دوست کجا راه کدام
يا رب اين قافله را لطف ازل بدرقه باد که از او خصم به دام آمد و معشوقه به کام
ماجرای من و معشوق مرا پايان نيست هر چه آغاز ندارد نپذيرد انجام
گل ز حد برد تنعم نفسی رخ بنما سرو می‌نازد و خوش نيست خدا را بخرام
زلف دلدار چو زنار همی‌فرمايد برو ای شيخ که شد بر تن ما خرقه حرام
مرغ روحم که همی‌زد ز سر سدره صفير عاقبت دانه خال تو فکندش در دام
چشم بيمار مرا خواب نه درخور باشد من له يقتل داء دنف کيف ينام
تو ترحم نکنی بر من مخلص گفتم ذاک دعوای و ها انت و تلک الايام
حافظ ار ميل به ابروی تو دارد شايد جای در گوشه محراب کنند اهل کلام

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 8:11  توسط محمد  | 

جدید

معجزه قرآن، دانشمند آمريكايي را مسلمان كرد

معجزه خداوند در قرآن كريم باعث شد كه يك دانشمند مشهور آمريكايي به دين اسلام روي آورد.

 

به گزارش آريا، تيمي از دانشمندان آمريكايي دريافتند كه برخي از گياهان استوايي فركانس هايي مافوق صوت از خود صادر مي كنند كه به وسيله دستگاه هاي پيشرفته علمي ثبت شده است.

دانشمنداني كه حدود سه سال به تحقيق ومطالعه اين وضعيت حيرت آور پرداختند، دريافتند كه اين پالس هاي مافوق صوت به الكتريسته نوري تبديل شده و بيش از صدمرتبه در ثانيه تكرار مي شوند.

يك تيم آمريكايي اين آزمايش را در برابر يك گروه علمي در انگليس انجام دادند كه در بين اين گروه، يك دانشمند مسلمان هندي الاصل نيز قرار داشت. بعد از 5 روز آزمايش، گروه انگليسي از اين مساله بسيار شگفت زده شدند ولي دانشمند مسلمان انگليسي گفت: مامسلمانان اين مساله را در 1400 سال پيش تفسير كرده ايم. دانشمندان از اين سخن وي بسيار حيرت زده شدند و اصرار كردند كه آن را برايشان شرح دهد. دانشمند مسلمان اين آيه قرآن را قرائت كرد:

تسبح له ما فی السماوات السبع و الارض و من فیهن وان من شیء الا یسبح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحهم انه کان حلیما غفورا

 «هفت آسمان و زمین و هر که در آنهاست همه به ستایش و تنزیه خدا مشغولند و موجودی نیست در عالم جز آنکه ذکرش تسبیح و ستایش اوست و لیکن شما تسبیح آنها را نمی فهمید همانا او بردبار و آمرزنده است.»سوره مبارکه اسرا آیه 44

زماني كه اسم جلاله «الله» - در بسم الله الرحمن الرحیم - بلند شد، پالس هاي مافوق صوت به الكتريسته نوري تبديل و بر روي مانيتورها ظاهر گشت.

 

پروفسور براون  مسئول اين تيم تحقيقاتي با اين دانشمند مسلمان براي شناخت دين اسلام به گفت و گو پرداخت و دانشمند مسلمان براي وي دين اسلام را تشريح كرده و يك جلد قرآن مجيد به همراه تفسير آن به زبان انگليسي را به وي اعطا كرد. براون شهادتين را گفت و مسلمان شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 9:5  توسط محمد  | 

سخنان حکیمانه

 


هنگامی که در سکوت شب گوش فرا دهی خواهی شنید که کوهها و دریاها و جنگلها با خود کم بینی و هراس خاصی نیایش می کنند . جبران خلیل جبران


جمع مال ، تحصیل کامیابی ، کسب دانش و شهرت ، هیچکدام با تندرستی برابری نمی کند . برای حفظ تندرستی باید از هر چیز که برای تندرستی مضر است پرهیز کرد . مخصوصاً از شهوت روانی . شوپنهاور


اکنون به شما مي گويم که مرا گم کنيد وخود را بيابيد.وتنها آن گاه که همگان مرا انکار کرديد،  نزد شما  باز خواهم آمد . فردریش نیچه


میهمانی های فراوان  از ارزش آدمی می کاهد ، مگر دیدار پدر و مادر . اُرد بزرگ


 آنانکه گذشته را به خاطر نمی آورند محکوم به تکرار آنند . سانتایانا


 بزرگی و تنها ، و آبی و در اوج . آسمانی انگار . آندرومدا

 
در هنگام توانایی اگر بستانکاری دیگران را ندهی ، بویژه هنگامی که او درمانده باشد ، فر و جایگاه خویش را برای همیشه از دست می دهی . اُرد بزرگ


ایمان و باور ما در ابتدای هر مسئولیت دشواری تنها عاملی است که موفقیت نهایی مان را تضمین می کند.
وقتی انتظار بهترین پیشامد را دارید نیروی مغناطیسی از مغزتان خارج می شود که بهترین ها را جذب می کند .
اگر انتظار بدترینها را داشته باشید از مغز قدرت دافعه ا ی رها می کنید که سبب می شود بهترینها از شما بگریزد حیرت انگیز است . ویلیام جییمز


 آن که در طلب کمال است باید خرد ور و با دانش باشد . بزرگمهر


تولد و مرگ اجتناب ناپذيرند ،  فاصله اين دو را زندگي كنيم . سانتا بان


و کدامین ثروت است که محفوظ بدارید تا ابد؟
آنچه امروز شما راست ، یک روز به دیگری سپرده شود.
پس امروز به دست خویش عطا کنید ، باشد که شهد گوارای سخاوت ، نصیب شما گردد ، نه مرده ریگی وارثانتان. جبران خلیل جبران


خویشتن و مردم را هنگامی می شناسی ، که تنها شوی . اُرد بزرگ


از ابرانسان است كه انسان هاي برتر دلگرمی و شجاعت مي گیرند  . فردریش نیچه


غذايي را بخور كه مي پسندي ,لباسي را پبوش كه مردم مي پسندند. اديبان


 اول اندیشه، وانگهی گفتار . لائوسته


اولین درسی که والدین باید به فرزندان خود بیاموزند، صداقت است. شوپنهاور


 اگر سخن چون نقره است، خاموشی چون زر پربهاست. لقمان


در پشت هیچ در بسته ای ننشینید  تا روزی باز شود . راه کار دیگری جستجو کنید  و اگر نیافتید همان در را بشکنید . اُرد بزرگ


+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 10:51  توسط محمد  | 

زندگی

زندگی یعنی امید و عشق

و ندانستن

شست باران بهاران هر چه هر جا بود
یک شب پک اهورایی
بود و پیدا بود
بر بلندی همگنان خاموش
گرد هم بودند
لیک پنداری
هر کسی با خویش تنها بود
ماه می تابید و شب آرام و زیبا بود
جمله آفاق جهان پیدا
 اختران روشنتر از هر شب
 تا اقاصی ژرفنای آسمان پیدا
جاودانی بیکران تا بیکرانه ی جاودان پیدا
اینک این پرسنده می پرسد
 پرسنده : من شنیدستم
 تا جهان باقی ست مرزی هست
بین دانستن
و ندانستن
تو بگو ، مزدک !‌ چه می دانی ؟
آنسوی این مرز ناپیدا
 چیست ؟
 وانکه زانسو چند و چون دانسته باشد کیست ؟
مزدک : من جز اینجایی که می بینم نمی دانم
پرسنده : یا جز اینجایی که می دانی نمی بینی
مزدک : من نمی دانم چه آنجه یا کجا آنجاست
بودا : از همین دانستن و دیدن
یا ندانستن سخن می رفت
زرتشت : آه ، مزدک ! کاش می دیدی
شهر بند رازها آنجاست
اهرمن آنجا ، اهورا نیز
بودا : پهندشت نیروانا نیز
پرسنده : پس خدا آنجاست ؟
 هان ؟
شاید خدا آنجاست
بین دانستن
و ندانستن
تا جهان باقی ست مرزی هست
همچنان بوده ست
تا جهان بوده ست

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 11:35  توسط محمد  | 

دادار

کی شعر تر انگيزد خاطر که حزين باشد يک نکته از اين معنی گفتيم و همين باشد
از لعل تو گر يابم انگشتری زنهار صد ملک سليمانم در زير نگين باشد
غمناک نبايد بود از طعن حسود ای دل شايد که چو وابينی خير تو در اين باشد
هر کو نکند فهمی زين کلک خيال انگيز نقشش به حرام ار خود صورتگر چين باشد
جام می و خون دل هر يک به کسی دادند در دايره قسمت اوضاع چنين باشد
در کار گلاب و گل حکم ازلی اين بود کاين شاهد بازاری وان پرده نشين باشد
آن نيست که حافظ را رندی بشد از خاطر کاين سابقه پيشين تا روز پسين باشد
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 12:14  توسط محمد  | 

سال نو مبارک

نگارستان یزدان است ایران

دل هاتون بهاری باشه وسال نویتان پر رونق

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 13:19  توسط محمد  | 

امید

 چه خوش برقی به چشم شب درخشید
 چراغم را فروغی تازه بخشید
 مخوان ای جغد شب لالایی شوم
 که پشت پرده بیدار است خورشید

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 14:24  توسط محمد  | 

مطالب قدیمی‌تر